فرزانه مرادی
الهام ملک پور
ابر از تنم صخره بر می گردد
کلمه از باران عسل که نمی خواهد
سطرهایی می رسند تا عبور کنند
جا می ماند از فاصله
شماره ی صورتم به کلاهم نمی رسد
به سمت من شاعر بنویسید
بنویسید سلام
وقتی دست نمی رسد سبد را زیر درخت می گذارم
وقتی اسم جواب نمی دهد زبان بیرون می زند
مهم نیست دارم به موارد خاموشی عادت می کنم
دلم می خواد کوهم رو آب کنم
می فهمی
من در تدارک سکوتم
ببخش
من این حق رو ندارم
تا زنده ام شعر تمام می شود
زبان زیاد می شود
زندگی دنیای دیگری ست
شنیده بود از زبان خودم
میز باشم وقتی بشقاب ها آماده است
امشب دلم شعر می خواد ولی این قدر هستم که نخوام بنویسم
در شب های کودکی ام
دلم مرد می طلبد
با شکلات و ژنرال دو گل
من به تو وقت می دهم
من شیرهای زیادی را گرسنه خوابیدم
شب های قرنیه ی از گرد و خاک درونم می خوابد
اما من شیر و شکلاتم را ترک نمی کنم
شکلات داغ می خورم هر زمان مردها را مرده می بینم
تدارک خاموشی که یوزپلنگ می دود
مگر توانستن اسب
سال ها که گذشت به فکر خواهرم بودم
شیر گلوی یوزپلنگ را راه راه می کند
ما هم گوزنان ساده می مانیم
در مکان های موعود
صومعه ی ی وقاحت
شرایط مشکوک به هر سمت زهی کشیده در صورت مرد سوراخ می شود هر دست
بدوی ترین موهایم را شانه می کنم در گردن یک اسب
تیر و کمان برج های هر هشت ماه اسد مسیح می آید
ولی شکم من پر از اسپرم هایی ست
که صله ی رحمم را تنگ می کند
چشم های اطرافیانم
صبح شد و زمینم بوی شیر و عسل می داد
این هم رسیده است
برگرد
نجابت اسب های زمینی تفسیر می شود
در من باد کردنم
چشم در حفره ی هر جغد بار می گذارد
بر می دارم و آب می برم
بر می گردم به پشت می خوابم
از تخت کناره گیری می کنم
دو گلوله ی کالیبر پنج و نیم شلیک می شود
و مغزم پخش می شود شترق
کرده ام از در بیرون
دو باره پیاده در زیر گذر
آب می پاچد به حلق زنان رکیک
من اشک می ریزم روی اتاق
و از پرده هام می کشم به چاق
هی!
قسم بخور که زنده ای
هی!
کالیبر پنج و نیم!
می ترسم از راه های مارپیچ و از زنان باکره می ترسم
به مردم شلیک می کنم
فوتبالیست اسکاتلندی به انهدام می رسد
آخرین قربانی یا اولین کمان
در دست من تیر یا دهان اسد؟
توپ یا یال اسب
من به دو می دوم
بلوز سبز و سفیدم را می پوشم در روز استقلال
مردمم به من می گویند مادر خرس
کر کننده است
اسب می خرم و فاصله را گاز می زنم
زیاد مهم نیست شکل باکره ی اسهال
اسم تیممون تو اسکاتلند چیه؟
رنگ لباسشون چیه؟
فکر می کنم زیاد بزرگ می شویم
تخت گزارش می دهد
جزیره ی مالارو
به رنگ آستین شرتم
تو با پای چپ بازی را به سکوت دعوت کن!
فرمان اول
وقتی از گوشه بازی می کنی دروازه خالی می مونه
فرمان دو
من کناره گیری می کنم
به دو رود
در زمان هر گل که پاره می شود
پرچم کشیده می شود
می روم اسب می خرم
آن چونانم که هستم و شعر زبان دیگری ست در دهان من
سیزده ِده ِیک هزار و سیصد و هشتاد و شش
بر ما ببخشایید
گوشی های تلفون >>> اسمش
و شرت های از هر سمت رنگی
و فحش های خانوادگی به سمت توپ های دو نیمه از وسط پستان هر هشت زن پرتاب می شوم
به کعبه می روم از هر سمت که برمی خورم
به راه ها مسیر عبور می دهم
گل های سفید و بنفش
به کعبه جماع می شود طرف های هر زنم
جزیره ی مالارو
به رنگ آستین شرتم
تو با پای چپ بازی را به سکوت دعوت کن!
فرمان اول
سرما در میدان استقلال می دود و من با ضربه ی سر به کرنر هدایت می شوم
- دهنت رو!
شلیک آلت تناسلی به دروازه
دروازه بان ناشی
جنگ سینه به سینه
توی دروازه
گوووول
برگرد تا عبور کنم
من در جنگم
جماهیر مشترک المنافع تیر از کدام سو
برگرد و نگاه کن
از تن به تار های تنم کش می خورم
از جدیدترین سمت مسکو صدا می آید
گرگ های مسیر تبعیدم
تقدیم می کنم به خیابان یوسف آباد
کوچه ی پنجاه پنج
شماره ی بیست و هفت
واحد یازده
دست گیره ی در
13/10/86 _تهران _کرمان