عنوان دوم:(فرامرز پارسا کنار فریبا فیاضی)
قهوه ای :رامین عبادتی
سیاه :فریبا فیاضی
بنفش:مهدی محمدی
سبز:احسان عزتی
قرمز:علی سطوتی
آبی:فرزانه مرادی
از فنس تا فینال حذفهای شمرده شده
مثل دیوانه ای که پول دارد
ما در اوجیم در تصمیم فاحشگی من و فرزانه (من فریبای فیاضی داخل این پرانتزم)تمام اغیار مورد نظر دورمیز جمعند اما پاها هنوز کمند .خدا متاسفانه استغفرالله نزول کرده بعد از چند شعر که نخوانده بودم بیشتر خواندم که دارم نثر می نویسم به جای شعر ای بابا خب هنوز شعرم نگرفته دور بچرخد من هم شاعر می شوم.
ای کاش می توانستم بگسترانم دست هایم را به ای کاش ها
کاش می توانستم دستهای کاش را
تا هرچند اندک خواب خفتگان دوران را آنگونه رقم زنم که باید
در اوار این گرگ و میش صدای فریاد ماه خواب را از نیمه گذشته
من تنها ماه را هم صدا شدم من تن ها بودم
کاش تن هایی با من بودند
از قرار اتفاق برنامه بود
یک نفر که نامه بود نیامده بود
از رفت های من باز گشته
در فکر های من فکر کرده
رخت پهن کرده بود روی سیم های رابطه
اصلا به خیالش هیچ در شبی نبود که پنجره دارم بود
جلوی چشم های عامدانه ام خونی بود
جان مرجان مودب باشید من عاشق حسین شده ام؟
شکرهای بیخته در جان مرجان چشم های گوشه داری میسازد
مرجان جان ،جانِ هرگوشتی که می خواهید
کف دستم را کف کرده بود
دخل های خارست
قداست مکان را به تودری های ماورا
اینجا افرادی هستند که مرا از رسمیت می برند تا بیرون
کار موشی های در رفت و آمد افتاد سام ،مقدم در راه است
خودکوبیِ آخر در میزِ افتادن نشنیده گرفت
شدنش در پنکه های سقفی سرماخوردگی ایجاد کرد
نفر بعدی عین حقیقت است
قضای حاجتم بر آورده شدن ارزوهاست .
در واقع جنازه های از بالاتر تاب شده روی فنس تا طبقه اول ریده شدند طوری حرف زیر حرف پنهان کردیم که انگار نه انگار نشسته ایم
انگار چای نمی خوریم .
فکر کرده بود موضع گرفتم . من کم اورده بودم ،سرم درد میکرد برای شعر زدگی ،میز زدگی ،چرا فکر می کنند موضع گرفتم چرا فکر می کنند دعوا دارند آرش هم فکر می کند موضع می گیرم فکر می کند دعوا دارم . فکر می کند دعوا دارم . فکر می کند من عصبانی ام. من عصبانی ام . موضع گرفته ام . فکر می کنم که سرم درد می کند . فکر می کنم شعر زده شدم . فکرمی کنم میز زده ام.کنار خدا نشسته ام و دارم به خداگونه ی دیگری از صنف شعار زدگی دست می دهم . دستانم لای دستان دست خوردگی دست باخته.این سطرها از من بعید است .این که کسی که کنار من نشسته نمی نویسد دست و پای من را نمی بیند.با دست هایم کارهای بیهوده بزرگی انجام می کنم. علی به نچ نچ افتاده که با مسائل گروهی باید از پشت بسته برخورد نکرد.ما برخورد نمی کنیم . ما انجام مُسَلَمیم . ما میکنیم تا حد مرگ.عزیزانم.
آری اینچنین بود آغاز
همه کاش آه باز کاش همش توی کاش هام
ای کاش
کاش می توانستم تور ا بر سر خیال بافانی بی پایان فرود آورم
کاش می توانستم خاک خون الود از زخم های به تن نشسته از سینه خیز هشت ساله را
دوباره یاد آور باشم کاش
می توانستم شرمساری روز از ماه را به حق معنا کنم
اصلاً نه ای کاش تو خرفی بزن سخنی بگو
پیش از سکوت شدنم حرفی بزن
انگار همه نا آدمکانند بی خیال
زمین و زمان آفرینش بهانه اند تو خود را باش آرام منشین
حرفی بزن
پیش از آنکه دیر باشد حرفی بزن%
از اینکه تو را از نگاه متاسف یک درخت به شانه های مظلوم اش
اشک نمی ریزی در خودت به پای درختم لخت می شوم
پوست می کنم
پوست می کنم روحم را
و اسمان را به چشم های تو می سپارم .
و پس و پس از سپس
اندام نگاه تو را به تمامی می کشم
روی پیراهنت و .... ببخشید !
بازوهایت باز چه زود تمام شد
می خوانیم این شعر را تمام
بنویسم .
اما ......جا نشد!
حذف به جان مرجان شود مر
مرهای راه های دورا دور از هم
جای کسی در من خالی شده
سوراخش به جاست میشود
یاشار ان روزها سطری داشت
" پر سوراخ کنده ام ریه ام را تو نفس از دیگری می کشی چرا؟"
عمل های بالا افتاده در خود محوری خودمان
باز کد های از کار افتاده واس کل کردن اطرافیان خیابان
جیب های از بغل افتاده کار کردهای موازی
در جیب پشتم بلند شدم راه افتادم رفتم تا کنار آب ها بخوابم
رفتم تا از خودم بیافتم
در این جماعت قابلیت های جمعی ایجاد نمی شود
استعفا می دهم از کشیدن
جان مرجان یکی به من بگوید عاشق نکشیده ام
رهبر گروه سرخ کرده ها بر صندلی های کیش شه
سیاهپوست عرق سگی من
در کشیدگی موهای تارزان
ایلیانو ماروکاسی در هجده سالگی خیس شد
پرچم در سرخ کردن های اذری .
جیب پشتم در کودکی اش از خیابان گذشت کرد .
من با زیبایی تو کنار زدم
در دهان تو چرخیدم
دهانت را دست ها کشیدم
تو زبان داری تو زبان خودت را داری
تو زبان ردیفی داری
از من بر نمی اید را باید لای انگشت هام پر کند؟ یا علی خلیلی؟
از کجا شروع کنم؟
از کجای تو شروع کنم؟
از کجا شروع شدم؟از کجایم؟
تمام شد!

29/9/85 _کافه هشت و نیم _چهارشنبه