فرزانه مرادی :آبی
فریبا فیاضی:مشکی
مهدی محمدی:بنفش
امروز چندم سال است که تمام هستی ام را ریخته ام زیر پام لای پام خالی است اما در محوطه ی اعضای باقی نمانده چیزی و توی دستهایم . دستهای کسی سرد است باید در بیاورد باید رو کند باید ترتیب اثر بدهی باید نه . اینطور نیست که کسی در خودش باشد و بیرون را خالی نکند . اینطور نیست ؟
چالم را روی گونه چال می شوم
ما دو تا سه را زیر باران سر کشیدیم
سیر سیرم بداهه هم بهانه ای شد برای شروع
از نو دوباره تا رج می زنم
نقش بازی میکنم در مقاله های لینک نشده
گورم را گم کنید شبم را تنهایی بسازید
در ته درآوردن از جایی دیوار خالکوبی شده از هوا افتاد بیرون
جلوی هی پاپ در جاش می شود بغل بازی در هر کاش
ماش های راش زده روزهای باش افتاده
رابطه عاطفی سه نفر در هنر برتر
زنده بازی در دیالوگ های ستاره ای
زمان کم می شود اعتیاد در گرایش موزونی راه می افتاد بیرون گراس
خارهای بخاری گرم شدن در دستهایت
مری مری با حرف هایت چاقم کن
ادامه در خطی دیگر روایت کردن کردن کردن
اینجا جا افتاده بودم حالا که به نوبت است اینجا را از جا نمی برم جا جا بازی نداریم . جاها را جمع کنید لطفا تا جای جدید دیگری . تا بعد پسر بعدی لطفا :
سُر را سَر لا به را از اول می شوم
شما از ما می ترسیم با فرار که می کنیم
من دیر میشوم
دیر تر شده ام
می خواهم خواب را زیر تنی از نو شروع کنم
زیر باشم بعد رو تا دوباره از اول
صدای جیر جیر از بالای سرم
فوج فوج می شوم
حالا جلو جلو ۳ شدم در میز که ۵ شد
جلو جلو تر که باشم دیر هم نمی شوم نه ...........
تمام بوها را کشیده ام ماشه را چکیده ام و تا جلوی دماغ تو . تو انتهای چشایی هستی که بوها را می مکی میدانم از تو از این ضمیر له لورده رهایی ندارم که عایشه روی کوهان من سوار است . اسبهای رمانده تا دشت های من چقدر سبز بود . آه . من امشب تغزل کسی را در کوله پشتی ام که فرسوده پنهان می کنم . من امشب مخفی کاریم . کتری از دستم بر می آید . بچه های همه کاری . باید توالی شوند تا خود . راهی شهر دیگری هستم . راه مانده نمانده جاده چیست . اصلش را می گوشم ترانه ای آرام لا شاته می کارتِ به کارت کاری نداریم تو آزادی . امسال چندم روز است من سه روزه ام فعلا . بعدی لطفا :
در سالهای دیگری سگهای ایتالیا
در میان بود
در میان میانه اندامی
اینجا همه چیز شیما در فنجان بور مسیو ربانتی مایورا
لیلا دیده می شود مسیو ربانتی مایورا
ما را به خودبکش در کش مکش شور بختی
چپ دست ما بزرگ شود
دراتی یو ماسیو در سلاکو انانتا نیور ماروسی
گراش در بلندای نمک عشق بازی کرد
در سر زمین دیگری سیر می شوم
در هوا که زمین
کشیش حشیش کشید پاپ عزیز کج شدن تو را
سگ های ایتالیا را دوست دارم سیاه شدنش را
ماه شدنش را کار شدنش را
ای آن تنی که به تنم درخت توت کاشت
در یوزپلنگ می شود خوابید
کارهای دیگری هم می شود کرد
زیتون های ویرانی
چند چند هشتاد و چند خانه مهدی محمدی جایی صنعتی جای هوا کش سه نفر لخت وزیدند
ریدشمان شاعران حرفه ای نما در نمایی درشت
با شرکت لئون ___ ماتیلدا
کلاه گشادی که بر سر سطر رفت
تنها بودن مان تن ها لخت شدنشان را دید زدیم
در ریدمان حرفه ای از خودمان شعر
گفتی از خانه نوشتی از مکان . می آئیم . ما گروه سیار شهریم به خانه همه شما سر می زنیم . سر خواهیم زد . منتظر بعدی ما باشید . به همه جای شما سر خواهیم درآورد . تن خواهیم درآورد . جلوی در نایست . میکروهرکول عظیم ما . او پر از این اسمهاست . فرزانه مرادیِ کارگزار . و من هم کارگردان کارگرهای جمله بیاد آور. تمام جمله ها را از یاد می آورم بیرون تمام مواقع همینطور است . تمام لذت من همین است . چیزی دست کسی هست . یا نه ؟ چطور نمی توانم با این همه روان گردان بنویسم چرا باید بیشتر از قبل و کمتر از همیشه باشم . چرا ؟ این همه چرا و چرا سیر نمی شوم . من گرسنگی را تشنه ام . می خواهم می خواهم تهش را بزنم . شعر که هیچ . هیچ چیز دیگر : من که هستی نداشتم معشوق داشتم . عاشق داشتم چیزهای زیادی داشتم حتما . بداهه که تمامش همین نیست .
ما برنامه های آنلاین زیادی داریم . لو لی تا چاق شدن دیگر کافی نیست . باید منفجر کرد . من در درجه انفجار له هستم . فرزانه باید برنامه های بهتری داشته باشد. باید رو کند . ما که منتظر هستیم . شما هم منتظر باشید. دنبال اسمهای منحنی هستیم . اسمهای ایرانی و اتاق رو به کمد . هِی هِی ری ری ٬ ری را . میز پشت موزیک آشنای چوبی است . دنبال چوب بهتری نیستیم . می جوم که تنها را باید عوض کنیم . چرا از ضمیر مشترک رد نمی شوم . چرا هنوز در نفس های باد غوطه ور می آورم . چمدان نیست کوله پشتی فرسوده است که چیز ها را پنهان کرده . پسر بعدی لطفا که همان اولی است با پلیور راه راه .
خط لبهای مادر روی سیگار سکس را سر می کشد
وای س... را ترکش گفته ام
پشیمان را بالا تر می روم
خوابِ خواب آلودم را در در خواب که در خوابی به خواب رفته ٬ خواب دیدم
که عاشق حرفه ایِ کریستف کلمب زیر داستین هافمن فرش شد
این روی صفحه هم تانگو های خواهرانه دخترانه رقم می خورد
چیزی که من هم با هم همه شروع شدیم
کشیده بلند میشویم تا همین الان بالا باشیم
خنده خنده خنده دار بار دارم کنید
با فسفری و زرد در آمیخته می شوید
من هم سیاه سیاهم
خوابیده های قدیمی قدمتشان را به رخ می کشند
شاید مسیحی هم شدند
من نه نه من ما من و ما هم و ما من هم هم زدیم
چطور دورادور دوران خودم بلند تر می شوم
سقف به سرم می خورد تا دولا باشم
بی خیال بی خیالم تا سطر بعدی دوباره کسی باشد که می ارزیم
در حشر زبانی از زمانی کرد توش کرد توش که آفرین ٬ مرسی
این دیالوگ هادی است من معذرت می خواهم
چنگ می زدم چنگ می زدی ما کارهای بهتری بلد بودیم
پسری هندی در تاج توی بساط گراس ماش ماش هاشور می شود
سیخ خیابانی در دزد بازی رذل کاری
گوشی ؟ كوشی؟ چراغ موشی ؟
آمیز عبدالطمع پایان شعر را اعدام کرد .
کافه سیاه و سفید
18/9/1385
