احسان عزتی
افسانه شفیعی
رامین عبادتی
حسن ابراهیمی
فرزانه مرادی
سارا پور نیک
ش 24 ساله ،تهران
داود میریونسی
سامان مقدم آزاد
دوستان کار مشترک می نویسیم . شروع می کنیم سیگارها افتادبه مدرنی خودکشی . انسانیت پدیده ی مدرنی است و اینگونه بود آغاز تخریب .
برای هرکه بود یا نبود
یا از شروع خرس های پاندا
پا چهار دست و پا
کودکی که از پایان شروع می کند
برای خودش شروع می شود
و برای هر که
برای کلمات برای هر که کلمه بود
می نویسم می نویسم از این به بعد…
جغ پدیده ای است مدرن و باز می نویسم و می گویم جغ پدیده ای است مدرن . من پدیده ای هستم مدرن و بی جهت نیست که صادق هدایت در کوچه پس کوچه های تهران می شاشد . شاشیدن پدیده ای است مدرن و بی جهت نیست غزاله ی علی زاده در جنگل های شمال بر دار آویزان استو من پدیده ای هستم مدرن ،پدیده ای پست مدرن یا پشت مدرن و به هر حال هر طور مدرنی که باشم با خود میخوابم و با خود جغ می زنم تا همه بدانند جغ پدیده ایست مدرن .
در قدم زدن های فواصل چراغ های چهارگانه راهنماییو رانندگی
دور میزی های قهوه ای با شورت های دوستانه و خونی
دودهای به موازات تنهایی تا مرگ به هم نمی چسیند
فرش ما 12 متری دست بافت با زیرشلواری که زانوش پاره با 3310 داغون می کردیم مخ فرزانه را داغون میکردیم عاشق از دنیا رانده ولی گوشی اون k 750 داره منم گوشی گرفتم نمی دونم چیه پوله خطم اومده 300 هزار تومن. کمک کنید ثواب داره I love you
در کارهای وِ کن وِ کن دست در جاگیری منفی چرخیدم
توالت عمومی کیست؟این دیالوگ آرش الله وردی است .
رام الله عزیز کجای دست هایم خود را می روانی ؟
کجای پاهایم در فرش دست بافت پرده کرد؟
ما بی گناهیم حتی بیشتر از هم
کارهای بی تری
در مردی ابتر
I love you کار پَست پستچی بر عکس تر از خواب های تو می پرد
مثل کسی که در دست های پاندایم
دست مرا قطع کنید
مرا قطع کنید
مرا قطع
ق ط ع
بیب بیب بیب
فی البداهه به هیچ جا نمی رسم اینجا هم عریضه می نویسم ریاست محترم این جهان جهنم
سلام علیکم ببخشید موقعیت مساعد نیست این همه شبکه پرونده مزخرف
شروع نشده تمام تمام تمام .
دوست دارم دوست بدارم آنچه را دوست داشتنی است .(ش 24 ساله ،تهران)
من زور میزنم یک واژه گوتیک بنویسم ،سکوت را برینم رویش . سکوت من درخودم نبود .
میخواهم که نگویم برای تمام شده باید پیاده رفت
تمام تن خود را و تن هایی خود را در بهار زیر باران قدم زدن
نمیخواهم که نگویم برای کلمه ای که از پنجره باز بود
سر کشیدن سر بی تن تو
در فصل بهاری که اردیبهشتش کمرنگ است کمرنگ می شود
می نویسم تمام هرچه اشتراک های زیر میزی کم کم ...
رومیزی . انگار زیر میز خبرهای بیشتری وقوعیده اس. انگار تمام ثانیه های رفته را باز گردانم توهم میخواهی؟ شما هم میخواهید؟بگو آره که وارد دیالوگ دونفره ای شویم . چشم هایم از رو رفته . دست های خراشیده هنوز نتراشیده ام . جای آنها دست های دیگری را نه نمیخوام دارم سطر نویسی میکنم .شعرهای من یعنی همین . که روی زمین جای دیگری نمانده باشد. تمام جاها قبل از من خیس شدند و جمع شدند. ب یخیال! و طبق روال نامعلومی دوباره من تمام نه نمی کنم . سامان میکند . شروع کن پسر
شرع و پایان در هم آمیخته !
"شاید من کودن باشم،اما خداحافظ"

یک شنبه 15/11/85 کافه هشت و نیم
