تبليغاتX
کافه مشترک

کافه مشترک

 

الهام ملک پور

فرزانه مرادی

 

 

 

489316

با نام فرعی ِ 591

 

 

 

 

 

 

درانتهای تپه هایت باد می وزد

در انتهای هر تپه ای منتظر باد می مانم

بادهای موازی در عمودی ترین قسمت یک سوم نواحی شمالی تن را می جوند ،

گوزن های شمالی قبیله

درخت های حیوانی

از تن در آورید پوست و گوشت و استخوان

البته برای پاره کردن گیاه

شاخ های ایستاده ، پشت به رفتار حیوانی ام اما از گیاه خواری برمی گردم

کمی رو به راهی گاهی بد نیست __بد نیست

گاهی شدن در میان منظره

چهار پای اهلی در مسیرِ .......هرچیز بخوابی ببر بیدار می شود

عفونت گیاه

 

دستم به تنه نمی رود       از دریاچه ی عمیق

بوهای خیزران

دستم به شعر می رسد که آبتنی کنم

باز می شود دوباره تخته های موج

ببرهای رام من تنفس عمیق میکشند

آب های تنم خشک سالی میگیرند  ومن به آب های جهان وصل می شوم

در من عددی به کار می افتد و موریانه ها موریانه بودند

شکل های من از درون شکل داشتند

آیا من غمگینم یا فرق پستان هام از وسط کنده شده است؟

به سنگ می خورم

ساحل مرجانی

جایی که شعر می نویسم دست ها یی غذا می خورند

با چنگال تکه های گوشت را به دهان می گذارند

آیا شیر مفید فایده است؟

امانت شما پذیرفته می شود

123456                     اسیر که می برند از نواحی تنم به من لبخند می زنند

دو سال سربازی برای ببری که مثل هرگیاه صورتم را می پوشاند

وحشت گوزن های شمالی از تفنگ آغاز شد

سربازها گلوله های یخی سختند  و من غذا را به مادرم معرفی کردم

لعنتی نام کوچکم  22 ساله است

 

در من پستیو بلندی هست

انکار نمی کنم

گاهی از من گیاه می وزد

گاهی فاحشه ام

اما اغلب آرام ام

و از درونم مُرتازهای هندی رشد می کنند

دوستی من با شیطان به تولد خدا بر میگردد

22؟!

من به قبیله ام نسبت باردار دارم

اقلیما کمی از پستان دو مرد شیر خورد

و آسمان و زمین جا به جا شدند

متال ها هم قبیله ی منند

  8931              مادرم را دزدیدم تا برایش بمیرم 

مادرم مراسم تدفین است

57622              این چند سال است که در خال کشف هویت است

 

مگر ببر بیدار نمی شود ؟

او هنوز زنی را اسیر نکرده بود

که زمین جابه جایش همه آسمان شود

فرافکنی گیاه های  چینی مرا مدام میکند

31958

سلول انفرادی ما را به ویتنام معرفی کنید

4255               درد خشک می شود

غرش ببرهای رام

جنگل بیماراست و من استعفا می دهم

امضا می زنم

انگشت می زنم

تف می کنم

می میرم

می شاشم

ما را به هر تیغ تلفن

پاسپورتم آماده می شود

و شرت های بنفش گل می دهند در مام میهن

کجای خط ایستاده ای وقتی دو غروب روی تیله ها بخار می شود؟

کمربندهای خود را ببندید

این به نفع شماست     وقتی انرژی هر هسته

این جا موقعیت نوشتاری در دست توست پس برین توش

گیاهی که می خواستی

مرسی فرزانه

غرض اندام فاحشگی ست

تمایل بدن سازی در ساکسیفونیست جوان نزدیک می شود

من کمی از دهانت را نیاز دارم  تا اهلی شوم

مرسی الهام؟

OK

ادامه می دهیم

من از هر اتهامی تبرئه می شوم

با هر شعر در گوشه ی دهان

در لخظه های فاحشه تنی

گرمم نمی کند

درون من         1904358         دادگاه زیر هشت هستند

اما اتهامی وارد متنم نمی شود  و تمام دستگاه ها محکوم اند

سلطان جنگل باید کمی از پستان هایش شیر تراوش کند

مگر امکان صندلی برقرار شود

کمی تنها کمی کلید می خواهم

اجازه هست وارد متنت  شوم ؟

اینجا همه چیز رسمن غیر علنی ست

اتهامِ گوشت گراز با فیله ی آهو

گریه میکنم

گریه میکنم که زنان هم جنس باز را دوست دارم

گریه می کنم که  شکل هایی که در من اجرا می شود

پاک می شود

ادامه ی پرهیزگاری در نطفه های من .

 

 

 

 

25/5/86

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 23:21  توسط کار مشترکی ها   |