تبليغاتX
کافه مشترک

کافه مشترک

 

آبی: فرشته فرشاد

قرمز: المیرا عبداللهیان

 

شيره ي كرمان،، شاه شده ام

قاب

قاب

من سگم...

اي طلوع شيشه اي

ژست مي گيري يا مي كشي؟

مي شكنم تا بكشم –

چرا مست؟

هار

هار

هاراگيري

ها را مي گيري –

ما را مي گيري؟

ها؟

هردومان اشتباه مي كنيم...

بايد خوابيد.

 

تنكابن  –  28/3/87  –  9:30 صبح

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 0:2  توسط کار مشترکی ها   | 

فرزانه مرادی

فرشته فرشاد

..............................................................

لعنت به دندانه هاي سيگار

عشق هاي شمالي از سرم مي افتد

جنوب مي شود، جُنُب

تمام

از لايه هاي گراز مي خشكد

روي خودكاري كه مي لرزد، سرد، سخت

گلوله هاي برفي به دهانم پرتاب مي شود در ميدان فلسطين

انگشت هاي پيانو مي نوازد، سولو

لعنت به تو

نشيمن گاهم يخ زده مي شود، زده خواهد شد، شد.

شاخ هاي مغولي ام در صحراي شانگ هاي به هاي و هاي مي افتد: هِق هِق

آيا من حيوان وحشي ام يا وحش به حيات من مي رسد؟

بالاهاي منبر هواي خوبي دارد

برگ ها سرطان گرفته اند خانم عزيز

شطِ نگاهت رنجم مي دهد، من سياه، تو سفيد

گرگ هاي وحشي در زمستاني عميق با استخوان هاي سرخپوستي

رابطه اي زناشويي آغاز مي كنند

سيگار پشت سيگارِ برگ اوفتاد، هِي، با شما

نيستم، پنهان شده ام

آشكارا مي زنم زير شكار و از هر چه كاليبر پنج و نيم

به جان جنگل مي زنم

مي كشم پايين

آسوده مي دهم

ابتذال در دره هاي يخ زده ي شمال، دكسترا متورفون پي ام بدهيد

تا رنگ ها را يكي در ميان بخورد به انگشت هاي سولو

از وقت يُبمارِد، مي چكد آب هاي دماغ

افقي، تصويرهاي... كات

به شرافتِ absolute مي كِشَم پايين به جماعتِ حُماق

نشان مي دهم اَلَست را، هاله لويا، رستگاري.

چه فرقي دارد بيست باشد يا هشتاد

صد باشد يا نود

شاشم نمي آيد آقايان

وقت قرص هايم پايين كشيده

ساعت الكلم امروز

جنگجوي گرازهاي مُرده

سقوط بهمن، صعود زِست

تابوت هاي بي دليل، كِش آمده روي بندهاي شلوار بورشِرت

گوشي را تخمك ها برمي دارند و تف مي كنند

به اسپرم هاي مغموم

بيچاره ولفگانگ

كنار مي كشم و به كناره هايم دست مي كشم

آلمان تعطيل، ايران زير صفر.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

اوایل بهمن هشتادو شش ـ لانه ی هنرمندان !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 16:25  توسط کار مشترکی ها   | 

 

 

فرزانه مرادی

 

الهام ملک پور

 

ابر از تنم صخره بر می گردد

 

کلمه از باران عسل که نمی خواهد

سطرهایی می رسند تا عبور کنند

جا می ماند از فاصله

شماره ی صورتم به کلاهم نمی رسد

 

به سمت من شاعر بنویسید

بنویسید سلام

وقتی دست نمی رسد سبد را زیر درخت می گذارم

وقتی اسم جواب نمی دهد زبان بیرون می زند

 

مهم نیست دارم به موارد خاموشی عادت می کنم

دلم می خواد کوهم رو آب کنم

می فهمی

 

من در تدارک سکوتم

ببخش

من این حق رو ندارم

 

تا زنده ام شعر تمام می شود

زبان زیاد می شود

زندگی دنیای دیگری ست

شنیده بود از زبان خودم

میز باشم وقتی بشقاب ها آماده است

 

امشب دلم شعر می خواد ولی این قدر هستم که نخوام بنویسم

 

در شب های کودکی ام

دلم مرد می طلبد

با شکلات و ژنرال دو گل

 

من به تو وقت می دهم

من شیرهای زیادی را گرسنه خوابیدم

 

شب های قرنیه ی از گرد و خاک درونم می خوابد

اما من شیر و شکلاتم را ترک نمی کنم

 

شکلات داغ می خورم هر زمان مردها را مرده می بینم

 

تدارک خاموشی که یوزپلنگ می دود

 

مگر      توانستن اسب

 

سال ها که گذشت به فکر خواهرم بودم

 

شیر گلوی یوزپلنگ را راه راه می کند

ما هم گوزنان ساده می مانیم

در مکان های موعود

صومعه ی  ی وقاحت

 

شرایط مشکوک به هر سمت زهی کشیده در صورت مرد سوراخ می شود هر دست

 

بدوی ترین موهایم را شانه می کنم در گردن یک اسب

 

تیر و کمان برج های هر هشت ماه اسد مسیح می آید

ولی شکم من پر از اسپرم هایی ست

 که صله ی رحمم را تنگ می کند

چشم های اطرافیانم

 

صبح شد      و زمینم بوی شیر و عسل می داد

این هم رسیده است

برگرد

 

نجابت اسب های زمینی تفسیر می شود

در من باد کردنم

 

چشم در حفره ی هر جغد بار می گذارد

بر می دارم       و آب می برم

 

بر می گردم      به پشت می خوابم

از تخت کناره گیری می کنم

دو گلوله ی کالیبر پنج و نیم شلیک می شود

 و مغزم پخش می شود شترق

 

 کرده ام     از در     بیرون

دو  باره  پیاده  در  زیر  گذر

 

 آب می پاچد به حلق زنان رکیک

من اشک می ریزم روی اتاق

و از پرده هام می کشم به چاق

 

هی!

قسم بخور که زنده ای

هی!

کالیبر پنج و نیم!

 

می ترسم از راه های مارپیچ       و از زنان باکره می ترسم

به مردم شلیک می کنم

فوتبالیست اسکاتلندی به انهدام می رسد

 

آخرین قربانی یا اولین کمان

در دست من تیر یا دهان اسد؟

 توپ یا یال اسب

من به دو می دوم

 

بلوز سبز و سفیدم را می پوشم در روز استقلال

مردمم به من می گویند مادر خرس

کر کننده است

 

اسب می خرم    و فاصله را گاز می زنم

زیاد مهم نیست شکل باکره ی اسهال

 

اسم تیممون تو اسکاتلند چیه؟

رنگ لباسشون چیه؟

 

فکر می کنم زیاد بزرگ می شویم

تخت گزارش می دهد

 

جزیره ی مالارو

به رنگ آستین شرتم

تو با پای چپ بازی را به سکوت دعوت کن!

فرمان اول

 

وقتی از گوشه بازی می کنی دروازه خالی می مونه

فرمان دو

 

من کناره گیری می کنم

به دو رود

 

در زمان هر گل که پاره می شود

پرچم کشیده می شود

 

می روم اسب می خرم

آن چونانم که هستم و شعر زبان دیگری ست در دهان من

 

سیزده ِده ِیک هزار و سیصد و هشتاد و شش

بر ما ببخشایید

گوشی های تلفون >>> اسمش

 

و شرت های از هر سمت رنگی

و فحش های خانوادگی به سمت توپ های دو نیمه از وسط پستان هر هشت زن پرتاب می شوم

 

به کعبه می روم از هر سمت که برمی خورم

به راه ها مسیر عبور می دهم

گل های سفید و بنفش

به کعبه جماع می شود طرف های هر زنم

 

جزیره ی مالارو

به رنگ آستین شرتم

تو با پای چپ بازی را به سکوت دعوت کن!

فرمان اول

 

سرما در میدان استقلال می دود و من با ضربه ی سر به کرنر هدایت می شوم

 

- دهنت رو!

شلیک آلت تناسلی به دروازه

دروازه بان ناشی

جنگ سینه به سینه

توی دروازه

گوووول

 

برگرد تا عبور کنم

من در جنگم

جماهیر مشترک المنافع تیر از کدام سو

 

برگرد و نگاه کن

از تن به تار های تنم کش می خورم

 

از جدیدترین سمت مسکو صدا می آید

 

گرگ های مسیر تبعیدم

تقدیم می کنم به خیابان یوسف آباد

کوچه ی پنجاه پنج

شماره ی بیست و هفت

واحد یازده

دست گیره ی در

 

 

 

 

 

13/10/86 _تهران _کرمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 10:53  توسط کار مشترکی ها   | 

 

الهام ملک پور

فرزانه مرادی

 

 

 

489316

با نام فرعی ِ 591

 

 

 

 

 

 

درانتهای تپه هایت باد می وزد

در انتهای هر تپه ای منتظر باد می مانم

بادهای موازی در عمودی ترین قسمت یک سوم نواحی شمالی تن را می جوند ،

گوزن های شمالی قبیله

درخت های حیوانی

از تن در آورید پوست و گوشت و استخوان

البته برای پاره کردن گیاه

شاخ های ایستاده ، پشت به رفتار حیوانی ام اما از گیاه خواری برمی گردم

کمی رو به راهی گاهی بد نیست __بد نیست

گاهی شدن در میان منظره

چهار پای اهلی در مسیرِ .......هرچیز بخوابی ببر بیدار می شود

عفونت گیاه

 

دستم به تنه نمی رود       از دریاچه ی عمیق

بوهای خیزران

دستم به شعر می رسد که آبتنی کنم

باز می شود دوباره تخته های موج

ببرهای رام من تنفس عمیق میکشند

آب های تنم خشک سالی میگیرند  ومن به آب های جهان وصل می شوم

در من عددی به کار می افتد و موریانه ها موریانه بودند

شکل های من از درون شکل داشتند

آیا من غمگینم یا فرق پستان هام از وسط کنده شده است؟

به سنگ می خورم

ساحل مرجانی

جایی که شعر می نویسم دست ها یی غذا می خورند

با چنگال تکه های گوشت را به دهان می گذارند

آیا شیر مفید فایده است؟

امانت شما پذیرفته می شود

123456                     اسیر که می برند از نواحی تنم به من لبخند می زنند

دو سال سربازی برای ببری که مثل هرگیاه صورتم را می پوشاند

وحشت گوزن های شمالی از تفنگ آغاز شد

سربازها گلوله های یخی سختند  و من غذا را به مادرم معرفی کردم

لعنتی نام کوچکم  22 ساله است

 

در من پستیو بلندی هست

انکار نمی کنم

گاهی از من گیاه می وزد

گاهی فاحشه ام

اما اغلب آرام ام

و از درونم مُرتازهای هندی رشد می کنند

دوستی من با شیطان به تولد خدا بر میگردد

22؟!

من به قبیله ام نسبت باردار دارم

اقلیما کمی از پستان دو مرد شیر خورد

و آسمان و زمین جا به جا شدند

متال ها هم قبیله ی منند

  8931              مادرم را دزدیدم تا برایش بمیرم 

مادرم مراسم تدفین است

57622              این چند سال است که در خال کشف هویت است

 

مگر ببر بیدار نمی شود ؟

او هنوز زنی را اسیر نکرده بود

که زمین جابه جایش همه آسمان شود

فرافکنی گیاه های  چینی مرا مدام میکند

31958

سلول انفرادی ما را به ویتنام معرفی کنید

4255               درد خشک می شود

غرش ببرهای رام

جنگل بیماراست و من استعفا می دهم

امضا می زنم

انگشت می زنم

تف می کنم

می میرم

می شاشم

ما را به هر تیغ تلفن

پاسپورتم آماده می شود

و شرت های بنفش گل می دهند در مام میهن

کجای خط ایستاده ای وقتی دو غروب روی تیله ها بخار می شود؟

کمربندهای خود را ببندید

این به نفع شماست     وقتی انرژی هر هسته

این جا موقعیت نوشتاری در دست توست پس برین توش

گیاهی که می خواستی

مرسی فرزانه

غرض اندام فاحشگی ست

تمایل بدن سازی در ساکسیفونیست جوان نزدیک می شود

من کمی از دهانت را نیاز دارم  تا اهلی شوم

مرسی الهام؟

OK

ادامه می دهیم

من از هر اتهامی تبرئه می شوم

با هر شعر در گوشه ی دهان

در لخظه های فاحشه تنی

گرمم نمی کند

درون من         1904358         دادگاه زیر هشت هستند

اما اتهامی وارد متنم نمی شود  و تمام دستگاه ها محکوم اند

سلطان جنگل باید کمی از پستان هایش شیر تراوش کند

مگر امکان صندلی برقرار شود

کمی تنها کمی کلید می خواهم

اجازه هست وارد متنت  شوم ؟

اینجا همه چیز رسمن غیر علنی ست

اتهامِ گوشت گراز با فیله ی آهو

گریه میکنم

گریه میکنم که زنان هم جنس باز را دوست دارم

گریه می کنم که  شکل هایی که در من اجرا می شود

پاک می شود

ادامه ی پرهیزگاری در نطفه های من .

 

 

 

 

25/5/86

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 23:21  توسط کار مشترکی ها   | 

 

فرض محال

 

فرزانه مرادی

 

فرض محال

 

الهام ملک پور

 

. . . .

خواب رودهای سفید در تن من به شما مربوط می شود

در مکان های مشترک قابل خرید می مانیم

مین های ضد نفر

در خواب پاهایم از من می روند

بسیاری هستند که این را نمی دانند

. . . .

 

راه پیمایی در سراسر خوابت نشانه گیری می کند

زه دست اطرافیانی ماند که در تنت سنگین است

چشم بر مین می گذارم و تنزده می خوابم

 

از امکانات هم نشینی در پیاله های چای

پا پس کشیدن از حدود بساوایی

شیرهای گرم

در امکانات اتفای حریق

 

در سوراخی که ار جهان آب می خورد

در شاهرگ آمدانه ام

در کارمزد ناتنه ی خدا پس سه راهه ی مخدوم

چاه بزرگم چشم

آه بزرگم راه

 

بازی تمام شد

در سلول های نمکی

بازی کردم در ضمیرهای مبهم، حروف زهی به شکل ساده ی گوش ماهی

به مردم بگویید تا ساده بمیرند

اسم هایی که می شود نامید

استعداد مردن در مواجه با اسم هایی به سادگی گوش ماهی

 

در همه جا گوشواره های شیاطین آویخته ای

سلول انفرادی ام خونریزی داشت

از سر تا پایش بِلوند سرخ داشت

باید تمام این ماجرا را به دست های الهام ملک پور می بستم

پسته شور در چشم یک نفره ام بی تاثیر نبود

 

باز شدن یک در

سمت حباب های هیدروژن

بیرون رَوی ِموهای کم خون

در دو سوی رودهای سفید

فرزانگی در زنانگی به انجماد می رسد

می روند و خسته باز می گردند

 

خستگی را برمی گردانم پشت پیانو

اسامی درونم به پرواز می کنند

کمی شاشیدن مفید به اطمینان واقع است

ناخانوادگی عزیز مشروب را پست کرد

 

خانگی شدن و نوشیده شدن با حروف ربط

شراب بُردو در تالارهای SMS

تمام شد!

 

30 اردیبهشت ماه 1386

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 13:35  توسط کار مشترکی ها   | 

فریبا فیاضی

احسان عزتی

افسانه شفیعی

رامین عبادتی

حسن ابراهیمی

فرزانه مرادی

سارا پور نیک

ش 24 ساله ،تهران

داود میریونسی

سامان مقدم آزاد

 

 

 

دوستان کار مشترک می نویسیم . شروع می کنیم سیگارها افتادبه مدرنی خودکشی . انسانیت پدیده ی مدرنی  است و اینگونه بود آغاز تخریب .

برای هرکه بود یا نبود

یا از شروع خرس های پاندا

پا چهار دست و پا

کودکی که از پایان شروع می کند

برای خودش شروع می شود

و برای هر که

برای کلمات                    برای هر که کلمه بود

می نویسم     می نویسم از این به بعد…

جغ پدیده ای است مدرن و باز می نویسم و می گویم جغ پدیده ای است مدرن . من پدیده ای هستم مدرن و بی جهت نیست که صادق هدایت در کوچه پس کوچه های تهران می شاشد . شاشیدن پدیده ای است مدرن  و بی جهت نیست غزاله ی علی زاده  در جنگل های شمال بر دار آویزان استو من پدیده ای هستم مدرن ،پدیده ای پست مدرن یا پشت مدرن و به هر حال هر طور مدرنی که باشم با خود میخوابم و با خود جغ می زنم تا همه بدانند جغ پدیده ایست مدرن .

در قدم زدن های فواصل چراغ های چهارگانه راهنماییو رانندگی

دور میزی های قهوه ای با شورت های دوستانه و خونی

دودهای به موازات تنهایی تا مرگ به هم نمی چسیند

فرش ما 12 متری دست بافت با زیرشلواری که زانوش پاره با 3310 داغون می کردیم مخ  فرزانه را داغون میکردیم عاشق از دنیا رانده ولی گوشی اون k 750  داره منم گوشی گرفتم نمی دونم چیه پوله خطم اومده  300 هزار تومن. کمک  کنید ثواب داره I love you

در کارهای وِ کن وِ کن  دست در جاگیری منفی چرخیدم

توالت عمومی کیست؟این دیالوگ آرش الله وردی است .

رام الله عزیز کجای دست هایم خود را می روانی ؟

کجای پاهایم در فرش دست بافت پرده کرد؟

ما بی گناهیم   حتی بیشتر از هم

کارهای بی تری

در مردی ابتر

I love you  کار پَست پستچی  بر عکس تر از خواب های تو می پرد

مثل کسی که در دست های پاندایم  

دست مرا قطع  کنید

مرا قطع کنید

مرا قطع

ق    ط    ع

بیب     بیب    بیب

فی البداهه به هیچ جا نمی رسم     اینجا هم عریضه می نویسم  ریاست محترم این جهان جهنم

سلام علیکم   ببخشید موقعیت مساعد نیست   این همه شبکه    پرونده   مزخرف  

شروع نشده   تمام   تمام تمام .

دوست دارم دوست بدارم آنچه را دوست داشتنی است .(ش 24 ساله ،تهران)

من زور میزنم یک واژه گوتیک بنویسم ،سکوت را برینم رویش . سکوت من درخودم نبود .

میخواهم که نگویم برای تمام شده باید پیاده رفت

تمام تن خود را و تن هایی خود را در بهار زیر باران قدم زدن

نمیخواهم که نگویم برای کلمه ای که از پنجره باز بود

سر کشیدن سر بی تن تو

در فصل بهاری که اردیبهشتش کمرنگ است   کمرنگ می شود

می نویسم تمام هرچه اشتراک های زیر میزی   کم  کم ...

رومیزی . انگار زیر میز خبرهای بیشتری وقوعیده اس. انگار تمام ثانیه های رفته را باز گردانم توهم میخواهی؟ شما هم میخواهید؟بگو آره که وارد دیالوگ دونفره ای شویم . چشم هایم از رو رفته . دست های خراشیده  هنوز نتراشیده ام . جای آنها دست های دیگری را نه نمیخوام دارم سطر نویسی میکنم .شعرهای من یعنی همین . که روی زمین جای دیگری نمانده باشد. تمام جاها قبل از من خیس شدند و جمع شدند. ب یخیال! و طبق روال نامعلومی دوباره من تمام نه نمی کنم . سامان میکند . شروع کن پسر

شرع و پایان در هم آمیخته !

"شاید من کودن باشم،اما خداحافظ"

 

 

 

یک شنبه 15/11/85 کافه هشت و نیم

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 23:57  توسط کار مشترکی ها   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 9:46  توسط کار مشترکی ها   | 

 

عنوان دوم:(فرامرز پارسا کنار فریبا فیاضی)

 

قهوه ای :رامین عبادتی

سیاه :فریبا فیاضی

بنفش:مهدی محمدی

سبز:احسان عزتی

قرمز:علی سطوتی

آبی:فرزانه مرادی

 

 

 

از فنس تا فینال حذفهای شمرده شده

مثل دیوانه ای که پول دارد

ما در اوجیم  در تصمیم فاحشگی من و فرزانه (من فریبای فیاضی داخل این پرانتزم)تمام اغیار مورد نظر دورمیز جمعند  اما پاها هنوز کمند .خدا متاسفانه استغفرالله نزول کرده بعد از چند شعر که نخوانده بودم بیشتر خواندم که دارم نثر می نویسم به جای شعر ای بابا خب هنوز شعرم نگرفته دور بچرخد من هم شاعر می شوم.

ای کاش می توانستم بگسترانم دست هایم را به ای کاش ها

کاش می توانستم دستهای کاش را

تا هرچند  اندک خواب خفتگان دوران را آنگونه رقم زنم که باید

در اوار این گرگ و میش صدای فریاد ماه خواب را از نیمه گذشته

من تنها ماه را هم صدا شدم               من تن ها بودم

کاش تن هایی با من بودند

از قرار اتفاق  برنامه بود

یک نفر که نامه بود     نیامده بود

از رفت های من باز گشته

در فکر های من فکر کرده

رخت پهن کرده بود روی سیم های رابطه

اصلا به خیالش هیچ در شبی نبود که پنجره دارم                      بود

جلوی چشم های عامدانه ام خونی بود

جان مرجان مودب باشید         من عاشق حسین شده ام؟

شکرهای بیخته در جان مرجان چشم های گوشه داری میسازد

مرجان جان ،جانِ هرگوشتی که می خواهید

کف دستم را کف کرده بود

دخل های خارست

قداست مکان را به تودری های ماورا

اینجا افرادی هستند که مرا از رسمیت می برند     تا بیرون

کار موشی های در رفت و آمد افتاد        سام ،مقدم در راه است

خودکوبیِ آخر در میزِ افتادن نشنیده گرفت

 شدنش در پنکه های سقفی سرماخوردگی ایجاد کرد

نفر بعدی                  عین حقیقت است

قضای حاجتم بر آورده شدن ارزوهاست .

در واقع جنازه های از بالاتر تاب شده روی فنس تا طبقه  اول ریده شدند طوری حرف زیر حرف پنهان کردیم که انگار نه انگار نشسته ایم

انگار چای نمی خوریم .

فکر کرده بود موضع گرفتم . من کم اورده بودم ،سرم درد میکرد برای شعر زدگی ،میز زدگی ،چرا فکر می کنند  موضع گرفتم چرا فکر می کنند دعوا دارند آرش هم فکر می کند موضع می گیرم فکر می کند دعوا دارم . فکر می کند دعوا دارم . فکر می کند من عصبانی ام. من عصبانی ام . موضع گرفته ام . فکر می کنم که سرم درد می کند . فکر می کنم شعر زده شدم . فکرمی کنم میز زده ام.کنار خدا نشسته ام و دارم به خداگونه ی دیگری از صنف شعار زدگی دست می دهم . دستانم لای دستان دست خوردگی دست باخته.این سطرها از من بعید است .این که کسی که کنار من نشسته نمی نویسد  دست و پای من را نمی بیند.با دست هایم کارهای بیهوده بزرگی انجام می کنم. علی به نچ نچ افتاده که با مسائل گروهی باید از پشت بسته برخورد نکرد.ما برخورد نمی کنیم . ما انجام مُسَلَمیم . ما میکنیم تا حد مرگ.عزیزانم.

آری اینچنین بود آغاز

همه کاش      آه باز کاش            همش توی کاش هام

ای کاش

کاش می توانستم تور ا بر سر خیال بافانی بی پایان فرود آورم

کاش می توانستم خاک خون الود  از زخم های به تن نشسته از سینه خیز هشت ساله را

دوباره        یاد آور باشم               کاش

می توانستم شرمساری روز از ماه را به حق معنا کنم

اصلاً نه              ای کاش تو     خرفی بزن      سخنی بگو

پیش از سکوت شدنم              حرفی بزن

انگار همه نا آدمکانند بی خیال

زمین و زمان آفرینش بهانه اند          تو خود را باش          آرام منشین

حرفی بزن

پیش از آنکه دیر باشد                    حرفی بزن%

از اینکه تو را از نگاه متاسف یک درخت به شانه های مظلوم اش

اشک نمی ریزی در خودت    به پای درختم لخت می شوم

پوست می کنم

پوست می کنم روحم را

و اسمان را به چشم های تو  می سپارم .

و پس و پس از سپس

اندام نگاه تو را به تمامی می کشم

روی پیراهنت و .... ببخشید !

بازوهایت باز چه زود تمام شد

می خوانیم این شعر را تمام

بنویسم .

اما ......جا نشد!

حذف به جان مرجان شود     مر

مرهای راه های دورا دور از هم

جای کسی در من خالی شده

سوراخش به جاست میشود

یاشار ان روزها سطری داشت

" پر سوراخ کنده ام ریه ام را           تو نفس از دیگری می کشی چرا؟"

عمل های بالا افتاده     در خود محوری خودمان

باز کد های از کار افتاده       واس کل کردن اطرافیان خیابان

جیب های از بغل افتاده     کار کردهای موازی

در جیب پشتم بلند شدم  راه افتادم رفتم تا کنار آب ها بخوابم

رفتم تا از خودم بیافتم

در این جماعت قابلیت های جمعی ایجاد  نمی شود

استعفا می دهم از کشیدن

جان مرجان یکی به من بگوید عاشق نکشیده ام

رهبر گروه سرخ کرده ها بر صندلی های کیش شه

سیاهپوست عرق سگی من

در کشیدگی موهای تارزان

ایلیانو ماروکاسی        در هجده سالگی خیس شد

پرچم در سرخ کردن های اذری .

جیب پشتم در کودکی اش از خیابان گذشت کرد .

من با زیبایی تو کنار زدم

در دهان تو چرخیدم

دهانت را دست ها کشیدم

تو زبان داری                         تو زبان خودت را داری

تو زبان ردیفی داری

از من بر نمی اید را باید لای انگشت هام پر کند؟            یا علی خلیلی؟

از کجا شروع کنم؟

از کجای تو شروع کنم؟

از کجا شروع شدم؟از کجایم؟

تمام شد!

 غار بورنیک

 

29/9/85 _کافه هشت و نیم _چهارشنبه

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 13:32  توسط کار مشترکی ها   | 

آخرين نظريه آنجلف

 

دوست يعنی توالت

توالت هايی که به تو امکان می دهند

تا ذهن اسهالی ات را خالی کنی.

آنجل

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 19:44  توسط کار مشترکی ها   | 



فریبا فیاضی:مشکی


رضا مولائی:زرد تیره


قرمز: علی سطوتی قلعه


آبی :فرزانه مرادی


کیان محمودیان:صورتی یواش


گفتگوها: داود میریونسی ،سامان آزاد مقدم،کیانوش الطافی




ما رسماً لز شدیم در لژی عمومی . تا منتظر تمام ادامه دهندگی ها.


وقتی سرده،وقتی لیزه ووقتی همه چیز چزبی و آرامش داده،میتونی بری تو یه رستوران گرم و داد بزنی"یه استیک پنگوئن میخورمmedium….باشد لطفا ًآقا"....


به انواع مختلف مورچه هایی که زیر سرم را بلند میکنند خیانت میکنم


زنجیرهای مستمر بگیرم را کنار میگذارم تا حرفهایم به آب برسند


طبقه های فوقانی سینه ام به تصرف در آمده است


احمق کوچکی که در ناف کوچه به رقص می افتد می شاشد


مطمئناً چشم هایی بازند تا مرا از رسمیت بیاندازند


قابِ وحشیانه ای که هیکلم را می پوشاند چه پیشرفتِ مهمتری دارد


لای انگشت های من خودکار بگذار تا جیغ جنسی ام رابشنوم


سابق بر این تناسب خم شده ای به سر می بردم که تا امروز


مهر محکومیت را ها میکند


حمام های عمومی را جان هر جنده ای که کم تر حساب میکند، بسازند


گاهی شهروندان گرامی باید خداحافظی کنند تا ور برویم تا میروند


در کد های علی آبادی اش یافت شده بود


در دهکده های جنسی ام شاه راهی می افتاد


برسماک عزیز الاغ دست و پا افتاده ی مهجور


پشت همه راه ها سگی جان بر کف افتاد


کارگرهای مشغول خودشان برف شدند


و ما آداب قهوه ای را در خود کشیدیم


در پیکان مردهایی که بالا افتاد پلکان


پله


پله


پله


پله



غسل تعمید در کدگزاری مانوی شکل


شاید در محیط های کاتر شکل گرفت


پرستیژ شریعت مدنی را


مداد شمعی های دست بالا آخر مرا به لو میدهد


آخر این هفته پا به پای صندوق های رای دهندگی


به خودتان بدهید با دست های خودتان توی خودتان کار کنید


جق زدن از افتادن روی تخت زیر خود افتاد


من چه طور از رو بروم زیر پتو از زیر خودم چطور بروم ؟


بعد دیوار بلند شد و اندام جنسی اش را به رخ همه کشید بالا


میشد پله به پله کار کرد


منطق شاشیدن پای دیوار و حسرت فعلی که از وانموده حاصل بود


حرام دادن


زنای به محارم کردن در هر شریعتی منع شود باکلود لوی استروس در جریان است


همه ما از سوراخی آمده ایم که نباید ؟


همه ما پشت درهایی که در درها


پشت در ها همیشه دست ها در کارند میشل فوکو در جریان است


دردهای بی مجوز دردهای پا به پا دری


کارگزاری در خودکردگی


در خودکوبی


کارکردهای های و هوی و بی بی رو شد


فرش آذری،گلیم کاشانی،جاجیم کردی،گبه بویر احمدی ....


تو زیباتر از آنی ،زیباتر از هر طرح و نقشی،زیباتر از هر ترنجی عکسی ،تصویری


وینستون ،ماربورو،کنت،بهمن،کاپیتان بلک،آرام کننده از نیکوتبنی


تو با شکوه تر از آنی که در کلام بگنجد


در کنار جمعی از مستجلقین


و کار مشترک ها که ما خارج شدیم . خارج میکنیم برای خارج شدن از خارجی های داخلی / شب / روز/در کمد دیواری


در اینسرت دراز . برویم.


...............!


ax :farzaneh moradi _kafe 8/5



22/9/85


کافه هشت و نیم چهارشنبه






+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 20:55  توسط کار مشترکی ها   | 




فرزانه مرادی :آبی


فریبا فیاضی:مشکی


مهدی محمدی:بنفش






امروز چندم سال است که تمام هستی ام را ریخته ام زیر پام لای پام خالی است اما در محوطه ی اعضای باقی نمانده چیزی و توی دستهایم . دستهای کسی سرد است باید در بیاورد باید رو کند باید ترتیب اثر بدهی باید نه . اینطور نیست که کسی در خودش باشد و بیرون را خالی نکند . اینطور نیست ؟


چالم را روی گونه چال می شوم


ما دو تا سه را زیر باران سر کشیدیم


سیر سیرم بداهه هم بهانه ای شد برای شروع


از نو دوباره تا رج می زنم


نقش بازی میکنم در مقاله های لینک نشده


گورم را گم کنید شبم را تنهایی بسازید


در ته درآوردن از جایی دیوار خالکوبی شده از هوا افتاد بیرون


جلوی هی پاپ در جاش می شود بغل بازی در هر کاش


ماش های راش زده روزهای باش افتاده


رابطه عاطفی سه نفر در هنر برتر


زنده بازی در دیالوگ های ستاره ای


زمان کم می شود اعتیاد در گرایش موزونی راه می افتاد بیرون گراس


خارهای بخاری گرم شدن در دستهایت


مری مری با حرف هایت چاقم کن


ادامه در خطی دیگر روایت کردن کردن کردن


اینجا جا افتاده بودم حالا که به نوبت است اینجا را از جا نمی برم جا جا بازی نداریم . جاها را جمع کنید لطفا تا جای جدید دیگری . تا بعد پسر بعدی لطفا :


سُر را سَر لا به را از اول می شوم


شما از ما می ترسیم با فرار که می کنیم


من دیر میشوم


دیر تر شده ام


می خواهم خواب را زیر تنی از نو شروع کنم


زیر باشم بعد رو تا دوباره از اول


صدای جیر جیر از بالای سرم


فوج فوج می شوم


حالا جلو جلو ۳ شدم در میز که ۵ شد


جلو جلو تر که باشم دیر هم نمی شوم نه ...........


تمام بوها را کشیده ام ماشه را چکیده ام و تا جلوی دماغ تو . تو انتهای چشایی هستی که بوها را می مکی میدانم از تو از این ضمیر له لورده رهایی ندارم که عایشه روی کوهان من سوار است . اسبهای رمانده تا دشت های من چقدر سبز بود . آه . من امشب تغزل کسی را در کوله پشتی ام که فرسوده پنهان می کنم . من امشب مخفی کاریم . کتری از دستم بر می آید . بچه های همه کاری . باید توالی شوند تا خود . راهی شهر دیگری هستم . راه مانده نمانده جاده چیست . اصلش را می گوشم ترانه ای آرام لا شاته می کارتِ به کارت کاری نداریم تو آزادی . امسال چندم روز است من سه روزه ام فعلا . بعدی لطفا :


در سالهای دیگری سگهای ایتالیا


در میان بود


در میان میانه اندامی


اینجا همه چیز شیما در فنجان بور مسیو ربانتی مایورا


لیلا دیده می شود مسیو ربانتی مایورا


ما را به خودبکش در کش مکش شور بختی


چپ دست ما بزرگ شود


دراتی یو ماسیو در سلاکو انانتا نیور ماروسی


گراش در بلندای نمک عشق بازی کرد


در سر زمین دیگری سیر می شوم


در هوا که زمین


کشیش حشیش کشید پاپ عزیز کج شدن تو را


سگ های ایتالیا را دوست دارم سیاه شدنش را


ماه شدنش را کار شدنش را


ای آن تنی که به تنم درخت توت کاشت


در یوزپلنگ می شود خوابید


کارهای دیگری هم می شود کرد


زیتون های ویرانی


چند چند هشتاد و چند خانه مهدی محمدی جایی صنعتی جای هوا کش سه نفر لخت وزیدند


ریدشمان شاعران حرفه ای نما در نمایی درشت


با شرکت لئون ___ ماتیلدا


کلاه گشادی که بر سر سطر رفت


تنها بودن مان تن ها لخت شدنشان را دید زدیم


در ریدمان حرفه ای از خودمان شعر


گفتی از خانه نوشتی از مکان . می آئیم . ما گروه سیار شهریم به خانه همه شما سر می زنیم . سر خواهیم زد . منتظر بعدی ما باشید . به همه جای شما سر خواهیم درآورد . تن خواهیم درآورد . جلوی در نایست . میکروهرکول عظیم ما . او پر از این اسمهاست . فرزانه مرادیِ کارگزار . و من هم کارگردان کارگرهای جمله بیاد آور. تمام جمله ها را از یاد می آورم بیرون تمام مواقع همینطور است . تمام لذت من همین است . چیزی دست کسی هست . یا نه ؟ چطور نمی توانم با این همه روان گردان بنویسم چرا باید بیشتر از قبل و کمتر از همیشه باشم . چرا ؟ این همه چرا و چرا سیر نمی شوم . من گرسنگی را تشنه ام . می خواهم می خواهم تهش را بزنم . شعر که هیچ . هیچ چیز دیگر : من که هستی نداشتم معشوق داشتم . عاشق داشتم چیزهای زیادی داشتم حتما . بداهه که تمامش همین نیست .


ما برنامه های آنلاین زیادی داریم . لو لی تا چاق شدن دیگر کافی نیست . باید منفجر کرد . من در درجه انفجار له هستم . فرزانه باید برنامه های بهتری داشته باشد. باید رو کند . ما که منتظر هستیم . شما هم منتظر باشید. دنبال اسمهای منحنی هستیم . اسمهای ایرانی و اتاق رو به کمد . هِی هِی ری ری ٬ ری را . میز پشت موزیک آشنای چوبی است . دنبال چوب بهتری نیستیم . می جوم که تنها را باید عوض کنیم . چرا از ضمیر مشترک رد نمی شوم . چرا هنوز در نفس های باد غوطه ور می آورم . چمدان نیست کوله پشتی فرسوده است که چیز ها را پنهان کرده . پسر بعدی لطفا که همان اولی است با پلیور راه راه .


خط لبهای مادر روی سیگار سکس را سر می کشد


وای س... را ترکش گفته ام


پشیمان را بالا تر می روم


خوابِ خواب آلودم را در در خواب که در خوابی به خواب رفته ٬ خواب دیدم


که عاشق حرفه ایِ کریستف کلمب زیر داستین هافمن فرش شد


این روی صفحه هم تانگو های خواهرانه دخترانه رقم می خورد


چیزی که من هم با هم همه شروع شدیم


کشیده بلند میشویم تا همین الان بالا باشیم


خنده خنده خنده دار بار دارم کنید


با فسفری و زرد در آمیخته می شوید


من هم سیاه سیاهم


خوابیده های قدیمی قدمتشان را به رخ می کشند


شاید مسیحی هم شدند


من نه نه من ما من و ما هم و ما من هم هم زدیم


چطور دورادور دوران خودم بلند تر می شوم


سقف به سرم می خورد تا دولا باشم


بی خیال بی خیالم تا سطر بعدی دوباره کسی باشد که می ارزیم


در حشر زبانی از زمانی کرد توش کرد توش که آفرین ٬ مرسی


این دیالوگ هادی است من معذرت می خواهم


چنگ می زدم چنگ می زدی ما کارهای بهتری بلد بودیم


پسری هندی در تاج توی بساط گراس ماش ماش هاشور می شود


سیخ خیابانی در دزد بازی رذل کاری


گوشی ؟ كوشی؟ چراغ موشی ؟


آمیز عبدالطمع پایان شعر را اعدام کرد .


کافه سیاه و سفید


18/9/1385


ax:Mahkame  Eslami

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 15:48  توسط کار مشترکی ها   | 

قرمز: علی سطوتی قلعه


سبز :احسان عزتی


خردلی: کیانوش الطافی


قهوه ای: رامین عبادتی


بنفش :مهدی محمدی


خاکستری:حامد شکوری


مشکی:فریبا فیاضی


آبی :فرزانه مرادی


و


داور:یاور بذرافکن




مهمترین خمیدگی هایی که ممکن است گردن اتوبوسیِ جنوب را زیر پا بگذارد و باد کند پشت


آدامس و منجر به حرف های من در آوردی باشد از تو سر میزند


به روایت مهره های متلاشی


و تائید درختی که از عمق دودی ام فراری است


تنی که به تن دارم تنیِ من نیست


به من نسبتش ندهید


تنی که تنی که از خرابه های گم پیدا شده


تنم کرده اید ولم کنید!


باید برای سلامتی ریه هام


با سینه ی بی ریای خودم نفس بکشم


اجازه هست؟


اوه! اوه! در صداهای نامفهومی در گیر گرای شصت درجه از شمال


توپ در می شد در تابستان موهامان آفتاب میزد آبی کیشلوفسکی


در سه کس دست جمعی ام غوطه ور پیشنهاد قلعه ام را به روبه روم میزد


همین طور خون از جایی از تیریپ پرویود در نمک در سینما یک


در گه خوردن از دستمال کاغذی نیچه تا استادش را یاور کنید


موافقم به روزم توهم میزنم در سینه ای که نپیچید


من نوشتنم نمیخواد


تضمینی برای توجه اشیاء به ما نبرد


وقتی وارد شد بر ما بوسیدمش لبهایش رژی شد


چرب کرده بود تجربه ی زن بدون جوراب و جوراب زنانه من زنانگی در آدامس های


یاورم .آقای من آقای من!


از هر طرف که میتوانی به من پشت کن


وقتی اسب های یتیم را به خواب می آورم حامله می شوم


بعد فکرمیکنم که رزمنده های سیاهپوستِ بدون بلیت را جایی دیده ام


سکس در بالکن هایی که چراغ را برداشته اند چه کیفی


وچراغ را که برداشته اند چه حالی


و بر را که داشته اند چه چه چه دستمال


با فصلی که روی برگ می ریزد


و پائیزی که هوا می جود برگ


مثلِ


آسمانی کوتاه تا زانو


و چکمه ای که واکنشِ زمستانی ِ توست


و خواب زمستانی من و تو را


هر چند وقت چند بار بیدار نمی شویم


تا با چشم های تابستان


به انتظار بهاری بنشینیم


که نخواهد رسید


اینجا پاهای لولیده در هم در صدا گم می شوند


خوابیده ام کنار حرف های مادرانه


بوی خون از کنار صندلی پیچیده میشود


و صدای همنوای ارکستر چوب


هنوز در فکر چپ کردن سوسکها توی شعر اخرم


پس


من مشترکم با دست های شما


وقتی همگی به تنهایی اشاره کردیم


زخم روی غروبی ترین جای صورت هایمان بود


ما چند نفر بودیم


و یا شاید


جمعیتی بودیم


با تنهایی ِ یک نفر


تهاجم زمین ریز تر از هرجایی زیر خود می تابید نجابتت مرا کشته است


چکمه از زیر هم می آمد می زد دهان چرخ شده ای که درخود می وزید


من پیپم را گم کرده بودم در جهان دیگری مردم


مردهای بین هم از هم عبور می کنند 8 به علاوه 9 در 1 به اضافه 12 می شود


کسی که زیر میز ((0)) بیرون


گوش گوش سه ابرو داشت


مردی که می کشت درخودش شناسندگی را شروع کرد


در این میز کسی نمی دانست تن و تن بازی اش را زیر تن نازی اشت!


هشت می شود هیچ کس نمی داند من پیپیم را کجا گذاشته ام ؟


کسی است که دوستش داشتم


فرزانه یه چیزی یادش رفت بیاورد


من آورده بودم سی سانتم را


دوباره اول صفحه ام اول سطر اول آنجا اول از اول.


دوستان بیائید ننویسیم وقتی انها میگویند بنویسید .وقتی می گویند تخت در اجاره نیست شبی از راه می افتد داخل سطر اول صفحه اول


ما فردا به قرار خود می رویم تا جایی دیگر


نوشتنم گیر کرده در سطر اول دوباره


اول از اول شروع میکنم مثل همیشه و مثل اولِ اولِ اول سطر گرم است دست بغل دستیم که پاهایش گم کرده و نمی داند دارم روی خودم میکشم راه رفتن اولش را .


من اول از بغل دستیم شروع می کنم اول .


حتی روی سینه اش شاشیده بودم


دندان هایش را که در آخرین دقایق عشق بازی مان ریخته بود توی جیبم ریخت


طوری لبخندش را به من داد که فهمیدم دیگر هیچ مردی نمیتواند پشت این در اتاق ایستاده باشد


فکرش را بکن


روی سینه اش


جایی که می توانستم ساعت ها بیارامم


رفتم به امید آن همه فردا مردم به خیال این همه دیروز


روی همه سینه سنگین اش شاش پشت همه خواب و خیالش گوز


کتاب بی تابی مرا برخوانی میکنند


در اتاق که نه اتاق های تاریکِ این کلمه


کلمه کلمه ی تاریک تر کلمه ی تاریک تر تو


و حروفی که روی دست خدای الفبا باد می وزند


از دور


از دور


سایه های پاهای تو را می آورند و خاک!


نام کوچکم حامد


و نام کوچکترم زندگی ست


اما به هر نامی که صدایم کنید بر می گردم


بر میگردم برگشتنم را بر دارم


بر می گردم با نام کوچکترم مرگ


روزهای بعدی می گشت در کافه سوسن


جدایی از من جدا نشدنی کیکیلی من کیانوش فریب


در روزهای دیگری پخته میشود تبهکار ترکاندن


خدا می شوم دست هایت را به دیوار بکش


داستین هافمن عزیز


در مرکز غربی ام می وزیدم بادها در دور دست ها می چربید


فحاشی پوتین ها رقص تانگویی در روز مرده هایی که


حامد شکوری در پاهای رامین عبادتی تبدیل به مردی میشود که


بود و در


در به در هایی که تو در تو چهار میشود 2&2


شادمانی ام در پشت رقص جرمانی ام دسپرادو شود


اینجا معرفی فیلم است . داستان سر راست سر چپ سر کج


فرفرموهای کیکیلی هم هتل کالیفرنیاست


پیکر تراش موهوم در فضا قلت می کشید 3 ک 3 !


ما تانگو میرقصیدیم


تانگو رقص نبود،بادختر بچه ها کار داشتیم/





چهارشنبه ۱۵/۹/۸۵ کافه هشت و نیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 22:5  توسط کار مشترکی ها   | 

و بداهه ای دیگر


"مشکی‌ها فریبا فیاضی اش و آبی‌ها فرزانه مرادی ام"




دیباچه




و ما کلمه کم داشتیم ،اصلا نمیخواستیم اینطوری شود،آن طوری شود،آن طوری . طوری شود. چطوری شود؟ چطوری عزیزم؟خوب توام همچنان اگر بخواهی،وگرنه کثیف تر از الانم اگر... اگر آب نباشد،برق نباشد ،اگر گاز نباشد،تلفن نباشد که می میرم از بی صدایی.من به آب تو نیازم.پریزم را به برق خود بگیر.گاز بزن مرا.قطعه قطعه ام کن که من ناگزیرم از زنگ زدن.باید زنگ بزنی عزیزم،باید دست هایت را به من بدهی عزیزم.عزیزم حالا که دوستت دارم میگیرمت.از ازدواج تو بیچاره ام،به خاطر پول آب ،برق،گاز و تلفن میزنم تا بیایی خانه را خالی ببینی.تو می آیی تا اسباب خانه را مشایعت کنی . پله ها را ،تراس را، از پنجره لباس هایم را آفتابی کنی. عزیزم،عزیزم،عزیزم من در پریزم. من طاقتشو ندارم.تحمل شو ندارم .نشو . نرو . نکن . نیار بیرون . من ناگریزم.در خودم خالی ام .در تو پر میشوم . در خانه ام .کلمات خارجی ام را ترک میکنم . از خانم پارسی متنفرم .و با تو آویزان پنجره ای دیگر میشوم . پا به ماه و این کودک تازه ماست . ای کاش مخاطبی بود که شعر میخواندم.




کار



از شدت دوستانم وقیحم


متراکم در بی گرایشی در بی درون با هستم


در بی وزنی همسرم روبروم نشسته دست میدهد به من


در بیرون زدنم از


شهر آشفتگی شهر کشی


در راه رفتنم در تو بودنم کسی که لابه لای علف ها کشید


جار کشید بعد


فرشته رفت از ما (فرشادش را مینویسم) ادامه اش روی میز را مکیدم و رفت فیلم شود را بگذارند و اجراهایش و از شدت دوستانش را


و این منم زنی از زنی بیرون


در میدانِ رقصی ام دور گرفتم شهرداری


تا به تا راه رفتنم زدم توی هر دستی زدم


پا به پا دیوارها جلو وعقب رفتند


در کشیدگی عضلات ساعت جلو وعقب


دیر وقت سگی ماده پا به ماه ترسیدیم


دست های تو در دست کسی دیگر


معشوقه های زنم در بی زنی خود اقامه خیانت نکنید


شوهرم خودش را به تخت بست یستگی شدید


دوستان وقیح پیاده پیاده


زمین سفتی برای ریختنن مانده


در متن پا گرفتگی


بازی های لفظی


دست های تو دست های گرفتن نیست


در مقیم فرانسه دارم غربتی می شوم


دنبال آلبوم های بدوی از شمال شصت درجه ی آمریکا


باید به تیره ی سرخپوستان مقیم مرکز با کومبا باکومبا باکومبا


دارم نژادم را پوست می اندازم


فریبای فیاضی اینجا تَرک های احمقانه میکند.


دوستانش با وقاحت محرز لب میگذارند برای جایزه


سی گار سی تو سی سی ل


در پایتخت های دیگری میگردم بندر مارسی حالم را جا می اندازد


من سردسیری ام من دور آتشم من من من


دراز کشیدم


شلوار مرا از زانو کشید به سقف دهانت در دهانت چرخیدم


از تختی کاملاً زنانه به شدت


جمعه بود نماز جمعه بود


نقطه از همه جا پر پر فریاد زدم


در شهر در اتوبوس بوسیدم


و جهان از شلوار من آغاز شد .


آلبوم ایندیان و کالم ریور آتشی میکند در عضلات تغییراتم را


پیش شوهرم از زنی شماره گیری کردم به نام فریبا


تا جمعه پوست انداخته ام زنانگی عروج بستری است مهربان نه


این چرت ترین سطری بود که کالم ریور خارج کرد


خارجی شده ام


باید به خاطر فرزانه به ایران برگردم و مارسی را ترک کنم سیگار را ترک کنم به خاطر لب دادگی های دلبرانه ام


من زیاد روی من مانده ام تا به حال و دیگر کافی است


در پهلوی من تکان خورد مردی یهودی


مردی که راه بیافتد دراز شدم


در میدان چرخیدم چرخ شدم در دهان


دهانم بوی کلمه میدهم بوی تن تخت


فعل های جاری حامل چشم چرانی


خائن ِ بزدلِ گوسفند


من عاشقت شدم را از کجا در بیاورم؟


به کجا پرت؟


سرم دور پائین تنه به دوران


مردهای بیرون دَوَران خودشان را سپری کردند


لزبین بودن در کافه سست شد


خیابان سعدی


میدان بهمن


ابتذال بازی دارش را به دست چپ گرفت


عشق گورش را به قبرستان چهارم


بوی عرق بوی بوفالو ایستاده با تبر در مرکز شمالی


آیا من خرم؟پستم؟یا پستچی؟


وقتی کلمه ندارم تو را می بوسم


مسخره ی ِ تن ِ لش ِ عوضی


از ناحیه خود به کاپوت تو رسیدم باز ِ باز ِ باز


باز از توی بازپنداریهایم چیزی بیرون زد


تا کی دست به گریبانِ خود بی خس و بی تلاطم


خالی میکنم تمام بازی های لفظی را که دوستانم نمیخواهند


برایت کنار زدم باید پاره کنی


پیشنهاد بزرگی زیر میز دراجراست


خودم را به دیوار می مالم


به کویر شریعتی


به خوزه آرکادیوی بزرگ


باید دست خودمان را بگیرم دور شوم


کککککککککککککککککش دادگی از شرط دهانت


ها کن چاق شوم با دست هایت چاقم کن


با شمایل عیسی


کار دست ها بازی بود فرشته فرشاد به تخت بستمان تَرک نکردیم


حتی با بستن هم تَرک نمیشویم


تُرک هر جایی شهرستان بی آب و هوا مرد


سگ های اطراف روباه شدگی شان را


من مُفتَخَرم به خریت خودم مفتم


دوست از هرجا می ریزد بیرون


سی و سه سانت


بیشتر از هر وقت دیگری پیشنهاد می شود داد . گرفت . کرد .


ما اینطوری شد که برگشتیم.


بر میگردیم به هم از تمام جاهایی که رفتند.


در گرای شصت درجه ام اما خود صدو هشتادم


آتش مسلم دور حلقه ایندیان آلبومی


و کالم ریور


تندرستی به من برگشتنی است اگر بخواهم


لرز دارم


باید از این اطراف فراری کنم


کلمات فاحشه ام را بر می دارم و می دوم


اگر خانه باشم


خانواده باشم


لخت میشوم


نیاز دارم


اورسولا اورسولا لطفاً صد سال دیگر کار دست ها کار دستی بود


کار ما ور رفتن


میزینگی وضعیت جدیدی از مادگی است که پاها همه زیرند


باید زیر میز بزنم و باید تمام کنم


اصلاً گور پدر تمام اینها من و همسرم می رویم جشنواره



2/9/85 کافه هشت و نیم تهران پنج شنبه



bakomba bakomba bakomba


این عکس بهنام بدری است


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 21:45  توسط کار مشترکی ها   | 








"مشکی‌ها فریبا فیاضی اش و آبی‌ها فرزانه مرادی ام"



دارد زور میزند او میخواهد زور بزند


میزند بیرون وانهادگی کشیده شده به حاشیه


غروب دست به سوت زدن دارد


بیرون یعنی بی طرفی هرجا


آسمان سر رفتن ندارد که چی؟


برای نوشتن بهانه کم داریم،زیاد نمی بینم .


ما برای خود در می آوریم هر ادایی از هرجا،که بیرون زده باشیم


به هر جا برمیگردیم


برگشتن یعنی نود درجه به راست


کمی بتابیم روی موهامان زنده باد راک اندرول .


خیابان آن طرف ول شده است.


دختران فاحشه دختران بعدالظهر توی هر چرخی اسم هاشان تغییر میکند .


این سیگار را فرزانه ادامه میدهد این شعر را من


این کافه را همه غیر از ما


همه از هرجا آمدند هرجا رفتند دارم چرت و پرت مینویسم


باید به دستشویی بروم ،باید به دیدن دوستانم بروم ،باید دوستانم را


دعوت کنم که از خودم بیرون بیایم.


از اینهمه است شکستن ،ریختن


جمله های خوبی سراغ ندارم برای نوشتن برای کردن


جمله های جنوبی از شمال بیرون میکنند دستان خیسم را


باور کنید با دستانم کار بدی نکرده ام باور کنید ،باور کنید!


دستت کجای تو جا مانده


کجای این متن برقصم؟


ماداگاسکار فراموش شده


کلیمانجاروی جارو به دست


کلمبیای لوبیاهای در مدفوع


چِرت چُرت پاره شد شرت من اویزان کوچه های پنج شنبه شهرک اکباتان


دلم مرد میخواهد


مردی که مُرده نباشد نیست


دلا دلا د دلا دلا دلا د دلا ریدا ریدا ریدم در دم و بازدم پشت ستاره ها


اینجا زمان مصرف ندارد


اینجا تاریخ مصرف نمیشود


اینجا فرزانه زور میزند سیگار نکشد


اینجا فرزانه میکشد


من فریبای روبروی فرزانه ام


اینجا 5/8 است جنب سینما سپیده ما به دوستانمان ادرس داده ایم


طرفداران ما سر میرسند


سر آن را دارند برسند


و ما را از خوشحالی در آورند


ما در خود زیباتریم.


ما هستیم پس هستیم


فرزانه زده زیر آوازی زیر پوستی


من هم


چنان زور می زدیم که همه جا پر گرفت


چه فعلی از من به زانو در اید


فریب بزرگ


کُردهای مچاله سر ازمن


از تو


از لای پاهایم چیزی فرو میرود


می افتد به دست و پا


ایستادگی هیکل عصر مضامین تجریش


کفش های فریب خوشش می آید


فریب می خارد


دختری چاق هلوی لاصورتی


مالش تعویض از دست افتاده


بنویس همین حرفها را بنویس همین چیزهارا بنویس


صدا صدا صدا


بند پوتین را دار می زدم در کفش


خودم را دار میزدم در جا


جارکشی جارو ها رقص گرفته اتش به پا می کنند


سرخپوستان این حوالی


باکومبا باکومبا چه کسی این بچه را کُرد؟


از کردن بچه نوشتی یادم امد از کردبچه!


همینو دیگر هیچ


شاید روزی باز عاشقش شدم.


هرکس یک بار عشقش گل می دهد


اکبری،حمیدرضا اکبری از قم


یک صفحه دیگر !


خواهش می کنم ای تکانه درمن


ای فرزانه که نامت سُربرانگیز است


آه ! ما را بسُران!


پنج و ربع شد و هنوز طرفداران ما نیامدند


آنهانیامدند .خواهند امد


و قفل ها را باز خواهند کرد


بسه دیگه


دست هایت را به من بده


نشان من


نشانی از ستاره تو


ته مانده های حاصل از میز لیز میخورد در فنجان


دلم یک قاشق دیگر می خواهد


حریص روزها


عقربه های تکان خورده شده از وسط تا میشوند


روسپی های درون من راه می افتند طرفداران هورا میکشند


زن شده اند گویا


دلم شکر می خواهد


دلم عشق می خواهد


کاش کمی بهار بود


در بی خطی از خودم تقلا می کنم


در چای در سیگار


در عفونت کز کرده ای که توی راه روها یعنی صندلی یعنی پارک


یعنی من به تنهایی ام عادت می کنم؟


ادامه در روایتی خطی


کلیدها-ستاره ها و کاملا شعر شدگی بیرون از متن بودن


از روایت .بیرون از خط خوردگی ها باید نوشت


باید از خوشحالی بیرونمان کنند .


باید .


واقعا احتیاج به فشار دارند همه اینها تا نوشتن


همه نویسنده ها این طور شروع می کنند با فشار


با کلمه .


ابزاری از خود بیرون


وسیله ای برای بیرون زدن


تند خوانی


تند نویسی


تند ارضائی


تند تند تند


تا رسیدن تا گذشتن قرارها همه منتظرند


فرزانه برای تجدید خود به توالت رفته


من نیز هم بعد از او


من برای نوشتن همیشه فشار می دادم


می دادم برای نوشتن


اعتراف می کنم


من با همه بی حالیم خوشحالم


من هم در اینجا


زندگی کردم


قبل از بیرون زدن


برای قدم زدن رفته بودم


من هم، دغدغه هایی داشتم


من هم غم نان – اب – خرابم کرد اول


و در ابتدا از اول تا آغاز


هیچ ندارم برای ادامه


باید فرزانه بیاید


باید فرزانه فرمان را سوار کند


باید بیاید و میز و صندلی ها را از شماره بیاندازد


باید من را نیز هم


هیمن طور همین طور


باید بیاید باید بیاید


آمد و قلم را سوار خواهد کرد


ادامه ادامه ادامه


سوار اسبی از صلیب سرخ


مرا برای بیرون کشیدن فعلی از خود


به زانو در آورد


زانوهای سست ازما


سست عناصر دلم گرفت


چاره چاه های پر بود


خالی نشدم


دست هام مرگ را غرق کرده اند


خودپرداز به خوابی عمیق فرو رفته


تا شناختمت تا بشناسمت


تا شناسندگی ات صورتی در خود باز کند


بیا این اغوش من است


مثل آغوش شراره برای اکبر !


بزرگ باش و وسیع و باز و باز و باز


رهایی به زن جمع ها


تحلیل فردیت منفی بزند زیر هرچه آواز


هق هق


دست ها کارشان شده کاردستی


کارناوال رنگ ها


روسری روی مقنعه مقنعه روی شرت !


توبه معنای واقعی کلمه پستی Winston lights


سبزهای زیرپوستی زیر حس مرموز مردی از ما بر می خورد به کیان


عکس های درهم و من .تخت صدا می دهد


عشق صدای فاصله ها نیست ، صدای فنر تخت است


دمپایی به پای ترن کرده ام


به پای آن مردی که آن روبرو عینک دارد.


بخورید ای گاوهای سرپایی


بخورید


بلندی های بادگیر هوس پرتغال های مرموز


در یرم تلو تلو میخورد


زمان کاشف طرح های ستاره است


دستت را به من نشان بده


وانموده این شهر من نیستم


این راه ها همه به کجا ختم میشود


زن های تمام هنوز ناتمامند


سیگاری شدن به ما نمی آید


ما سیگار هار ا به گا می دهیم


سیگار های رژی


صورتی های لبالب


لب های .



تیر 1385 کافه 8:5





+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 22:43  توسط کار مشترکی ها   | 

پتو را ميکشم

کلفت جلو افتاده از مرز


شروع ميشوم


سرما شدتش را به دست ميگيرد


در هوا ميدود


انسان ها سينه پهلو در مي اورند


هم پياله ام


مردي باردار بود که از کوچه گذشت کرد


بايد به فکر عقب افتادگي اندامم ،پوستم


در خودم راه ميافتم


طوري دستم رابلند ميکنم


نجات ميدهم از اويزان شدنش


شل ميکند به سمت کسي که از طرف خودش فراري است


پا روي گاز ميگذارد به پشت ميکند و در رفتنش


طوري دستم را لاي کسي جا ميگذارم که مادرم نفهمد


زمين زير خودش بود


و خورشيد به خجالت خودش غروب شد


نارنجي هايي که از لاي هم زد بيرون


بيرون کسي که پشت در پشت کرده


در شانه کردن موهايش با تيغ تعجيل دارد


تحمل چشم هاي ريز را ندارم


چانه تيز را


و از هرچه کلفت بيزارم


معشوقه هاي زنم بعد از چند روز از مادرشان ميگذرند


اما من هر روز روز ديگري بود


فکر ديگري


به سوي خود ديگرم ميدوم


از بارداري متنفرم


از اينکه در کسي حل شوم بيزارم


شل ميشود


باد ميوزد در ستون هاي افقي اش


دندان مصنوعي کر کرده ام در شمال


در جنوب


در زير پتو ميتواتم خودم باشم


به خودم فکر کنم


ديگران بيرون از هم پشت ميکنند


دروازده هاي احمق را پشت در گذاشته ايم


از در بيرون در اوردنم باراني است


به پتو پناهنده ام ميکنند


هميشه طي اتاق ، پشت در


در حالي که بيرون هم خبري


(شايد خبر به يک معنا همان نا ارامي باشد)


در مهماني چهار فصل رقصيدم آي رقصيدم


اما چند روزي بود بي فعل وزيدم


اسپانياي فرانسوي مرا ترک ميکند


از خستگي کردن دست مي کشم


ته ميگيرم و سيگار نميکشم ديگر ترک خودم ميکنم


هوايش سردي ميگيرد


پتو را ميکشم


که سينه پهلو در نياورم


22/8/85

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 16:27  توسط کار مشترکی ها   | 




آزرم سوراخ شده از شلوارْ ریقویی که هنوز شکم آماسیده از زور میخورارگی


پشتش را به نفس نفس زدن می اندازد.


انگار صبح شده است


انگار خسته شده است


هن هن هن هن


با هر تکرار نام آوای شهوت به اوج می‌رود


به ارگاسم نرسیده‌ی نابالغ نیمه حیوانی شاخدار


و تلق تلق زنگ می‌زند


گوش‌هایش در توحش غوطه‌ور


جنسیت


ج‌ن جنسیت


امشب مهمان‌خانه‌ی جن‌هاست.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 21:49  توسط کار مشترکی ها   | 



"و دو کار کار نشده با فرشته فرشاد


آبی‌ها ها فرشته سیا ه ها فرزانه مرادی"




1-


با شاکر شروع میکنم


کیاست را و نمکی گندیده چیزهایی زیر زمینی


ایزد مجوز نگرفت دجله ددزد در آمد از خاک


شیطان میزهای هشت و نیم


کودکی اش را استفاده ابزاری نخواستم شاکر لحظه بود


به قرینه فندک خر شده بودیم انگار حق مرا حقوق خورد


صندلی از ابتدا اشتباه نبود منِِِِِ مترسک آب میخورد


شیطان پسم زد ریش های گندآب را


کاش لاقل عینک ...


زمان های از دست رفته پاک پاک


خودفروشی ممنوع


آن هم به فال هایی که قداست مکان را قورت داده اند


مرد خود را فروخت به دودهای مکرر تناسل


/ح/،/_ِ/م/،/ا/،/ی/،/_َ/،/ت/


پیشنهاد سه رقمی که توی کافه تلوتلو خُورَد


من هم گیلاسی بالا،بنگ،علف کشیدم


کسی از شال گردن خدا تاب خورد شال های شالیزار


ما مردگان هم بودیم هم بودیم


ما ویریجینیا ولف همدیگریم


/اِ/،/ش/،/ت/،/ر/،/ا/،/ک/


ادامه؟ ما عینکی هستیم خدا هم



2-


وصله های هفت


نورپاشیدنش را آغازیدین گرفت


پونش معنای جدیدی داشت


بی دلیل هم عینک خود را یافت


و ریدن باریدن گرفت


خدا هم کمی آن گوشه ها پیدا بود


انگار شلوارش آلت شده بود


و دو نفر جا گرفته بازی میکردند


کاشته برداشته


سیگار شعله های عمودی را بلعید


حذف فعل ها جایز نیست


این قفل با هیچ سنجاقی شاید باز شود


تپش خاکستر مرده بکارت خود را معنی میکند


بکارت مردی شبیه کیانوش کریمیان که برخورده بود توی قاب سه دختر


کسی ریشش را بوسه داد


المیرا نبود جایش میدادیم شاخه نور میشد


لب های ماه صورت ماه ساعت ماه همه چیز ماه میشود


از شمال و جنوب قطب نما میافتاد بیرون


بیرون مردی که لوتوس مینشیند روی ذکرهای منفی


عاشورای تمام بلندی های حلیم


سوسک میدوید و المیرا زیتون شیزوفرنی را


ثبت لحظه ها مینوشید و نوش


کیانوشِ عزیز ،کریکیان دختر بوسه های عسلی را دفن کرد ،


استعفا، استعفا


MORمورمورش را ای گوتنبرگ ای عود حمید


زنی با صورت قرمز خون پاشید


شلوار خدا فراموش شد آلتش هم


سیگار حرامی ما دلدادگان میز بغل


کسی نبود همین کنج ها بغلش بگیرم


پیشنهاد سکسی که در سینه ام تکان خورد


من خدا نمیشدم له میشدم


نگین های تو فرزانه وار گودو را هشت و نیم میکند و تعطیل .


من به...... شدن خود اعتقاد ایمان بیاورید


نقطه چین = خدا


تو هروقت کنار منی بال بال میزنی


به شدت فرشته شده ام


سلام عقربه های بادی آسیاب بالغ شد .




+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 18:23  توسط کار مشترکی ها   |